۱
سپیده که در افق دریا دوید هنوز از تو می نوشتم.
بیدار که شدی روی ماسه ها دراز کشیده ام،
از پشت پنجره دست تکان بده تا مرغ دریایی شوم.
۲
دو تا صدف برایت هدیه می آورم،
تا خاکستر سیگارت را،
روی فرش نتکانی.
وقتی من رفتم و تو تنها شدی.
۳
از روی بستر نیلوفری ات باد،
چرک نوشته هایم را به هر سو می پراکند،
صبحی که در اتاق هتل مرده پیدایت می کنند.
چرا خواستی آنچه خواهم نوشت بخوانی : صدای موج ها و سکوتشان،بوی هوا، خبر از طوفان می دهد، هیچ مرغ دریایی در آسمان خاکستری صبح پیدا نیست.
۴
زن جوان گفت: “ مادر، بهتره گفتوگو رو درز بگيريم، سيمور هر لحظه ممکنه برسه. “
“ مگه کجاست؟ “
“ کنار دريا “
“ کنار دريا؟ اونم تنها؟ کنار دريا رفتارش عاديه؟ “
“ مامان، طوري حرف ميزنين که انگار اون ديوونهي زنجيريه... “
“ ميوريل، من چنين حرفي نزدم. “
“ خوب. از حرفاتون اينطور بر ميآد. ميخوام بگم که کارش اينه که اونجا دراز ميکشه. روپوش حمامشم در نميآره. “
“ روپوش حمامشو در نميآره؟ آخه چرا؟ “
“ نميدونم. حدس ميزنم براي اينکه رنگش خيلي پريده. “
“ خدا مرگم بده. به آفتاب احتياج داره. نميشه مجبورش کني؟ “
زن جوان گفت: “ شما که سيمورو ميشناسين. “ و باز پايش را روي پا انداخت. “ ميگه دلش نميخواد يه مشت آدم ابله خالکوبيهاشو نگاه کنن. “
“ اون که خالي نکوبيده! تو ارتش خالکوبي کرده؟ “
“ نه مامان، نه، عزيزم. “ از جا بلند شد. “ گوش کنين فردا بهتون تلفن ميکنم. احتمالاً. “
“ ميوريل حالا گوش کن چي ميگم. “
زن جوان که سنگيني تنش را روي پاي راستش ميانداخت گفت: “بله مامان. “
“ هر لحظه که کاري کرد يا حرفي زد که احمقانه بود به من تلفن کن... ميفهمي چي ميگم؟ صدامو ميشنوي؟ “
“ مامان من از سيمور نميترسم. “
“ ميوريل، ميخوام به من قول بدي. “
زن جوان گفت: “ خيلي خوب، قول ميدم. خداحافظ مامان. بابارو سلام برسونين. “ گوشي را گذاشت.
۵
از تمام کسانی که در این مدت وبلاگُ به روز نکردن تشکر می کنم. تشکر به معنای واقعی کلمه. باور کنید.