تبليغاتX
قالپاق
 
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385

در مدت اقامت يك ساله من در شهر آفتاب‌هاي اريب وكوه‌هاي سفيد كه چونان دندان اژدهايي تنهايي هاي‌ام را مي جويد. در آن غروب هاي ممتد وپايان ناپذير جمعه به دفتر قالپاق مي رفتم همان قالپاقي كه طي راه رفتن ها. سرو كله زدن ها وخنديدن هاي از سر بي‌خيالي  به وجود آمده بود درآن هفته هايي كه برزخ مرگ آور جمعه اي تا جمعه ي ديگر را با داستان نوشتن. پيچ ومهره فروختن ودر خانه عتيق آن عتيقه دار قهوه نوشيدن وحرف زدن مي گذراندم

قالپاق فرزند همه آن روزهاي بي‌خيالي و عسرت بود. تمام سيگارهاي بهمن گازوئيلي بود كه پشت به پشت هم دود كرديم و در كوچه‌ها بار كرديم و خالي آن مرگجاي روحمان را بر دوش برديم  و اينك بعد آن سالها هنوز آن بار بر دوشمان است و راه مسير طولاني مان با زهر خندي تلخ ما را مي‌نگرد.

اين را نوشتم كه بگوم هنوزام من يك قالپاقي هستم زيرا هنوز هم ادبيات را از ويرانه‌هاي خرابه‌ي دل‌ام بيرون مي‌كشم با آن بوي متعفن و خنده‌بي خيالش

سلام به قالپاق!

من آن گرگ سفيدم كه كوههايي را درنورديده كه تنها مسير رفتن دارد وبازگشتي در آن نيست .اما در اين آوراگي‌هاي سال‌هاي عمرم آموخته‌ام راه‌ها در تصور بسي بيشتر از تصوير در من مي‌زيد .من بي‌شك در تصوير شما نيستم اما تصويري از شما را باخود دارم كه هر رهگذري آن را در چشم‌هايم مي‌خواند و آن تصور پير كه درمن پيرتر مي‌شود  پس درود بر شما برتو:

قالپاق.تارانتاش.جباري و خامه‌پرست

لينک ثابت
   نوشته شده توسط سیامک مهاجری  |