تبليغاتX
قالپاق
 
شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386

(از اون بالا کفتر میایه)

نجف دریا بندری در مورد کتاب دستور آشپزی سیر تا پیاز ادعا می کند یکی از اهداف وی از تالیف این مجموعه خدمت به جامعه روشن فکری ایران است زیرا روشن فکر ایرانی عموما مجرد زندگی می کند.(به اشکال گوناگون اعم از مجرد ماهوی،مجرد شده،متاهل همسر در مسافرت های کاری، مجرد آخر هفته متاهل، متاهل نقشه ی قتل همسر در سر پروران و از این دست تجردها)

در این میان افرادی هستند که زندگی آن ها ظرفیت بیشتری برای تبدیل شدن به نقل(به فتح یا ضم نون) مجالس نخودچی گری(البته نعوذباالله از نوع به هم خندی بل از نوع با هم خندی)دارد.


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط مسعود تارانتاش  | 

سه شنبه سی ام آبان 1385

«قـالـپـاق» انجمنی است مستقل و صرفا ادبی، هنری، فرهنگی. هسته‌ی اولیه‌ی قالپال تابستان 83 خورشیدی در اتاق کوچکی (شرکت افق‌رایانه) در شهر زنجان، با کارگاه داستان‌نویسی، هستی یافت. اعضای اولیه‌ی آن مسعود تارانتاش و علی جباری بودند که بعد سیامک مهاجری و بعدترمحمدعلی خامه‌پرست نیز به آن پیوستند. جلسات اولیه در قهوه‌خانه و منزل و پارک تشکیل می‌شد تا این که با الحاق محمود مرادی و سلمان کریمی، جلسات منظم در دفتر شرکت افق برگزار شد و سپس احسان مبینی و محمد خلخالی به قـالـپـاق پیوستند. جدیدترین عضو قـالـپـاق مهران مرتضایی است که به دلیل مشغولیت درسی کمی دیر به گرد قـالـپـاق رسیده و به آن پیوسته است. چندین ماه از تشکیل قـالـپـاق نگذشته بود که مهاجری، و بعد مرادی، به سربازی رفتند و کریمی، عروسی کرد و شرکت افق تعطیل شد و جلسات قـالـپـاق در منزل تارانتاش و مبینی و قهوه‌خانه و پارک ادامه یافت.

فلسفه‌ی نام‌گذاری قـالـپـاق و خط مشی آن که ریشه در عصیان اعضایش نسبت به ادبیات کلیشه‌ای و ذهنیت عوام‌زده و مبتذل محیط، نسبت به فرهنگ و هنر و ادبیات پویای دوران و نگرشی جدّی به شوخیّت ادبیات بود، در مقاطع مختلف، موجب پرهیز متولیان فرهنگی از حمایت از این گروه کوچک اما تأثیرگذار شد. اکنون با فراگیر شدن وبلاگ‌نویسی و با توجه به پخش و پلا شدن اعضای قـالـپـاق به نظر می‌رسد وبلاگ قـالـپـاق، بتواند دوباره بهانه‌ای باشد برای به حرکت در آمدن مجدد قـالـپـاق و ارائه‌ی آثار و نوشته‌ها و اشعار و داستان‌های اعضا، که به صورت فردی یا کارگاهی پدید آمده‌اند. قـالـپـاق، با تجربه‌ی جدید خود در قالب یک مجله‌ی الکترونیکی، قصد دارد تا کمی دورتر و عمیق‌تر به غلتیدن خود ادامه دهد؛ در حالی که مبدا حرکت خود را فراموش نمی‌کند.

لينک ثابت
   نوشته شده توسط محمدعلی خامه پرست  | 

دوشنبه بیست و نهم آبان 1385

در مدت اقامت يك ساله من در شهر آفتاب‌هاي اريب وكوه‌هاي سفيد كه چونان دندان اژدهايي تنهايي هاي‌ام را مي جويد. در آن غروب هاي ممتد وپايان ناپذير جمعه به دفتر قالپاق مي رفتم همان قالپاقي كه طي راه رفتن ها. سرو كله زدن ها وخنديدن هاي از سر بي‌خيالي  به وجود آمده بود درآن هفته هايي كه برزخ مرگ آور جمعه اي تا جمعه ي ديگر را با داستان نوشتن. پيچ ومهره فروختن ودر خانه عتيق آن عتيقه دار قهوه نوشيدن وحرف زدن مي گذراندم

قالپاق فرزند همه آن روزهاي بي‌خيالي و عسرت بود. تمام سيگارهاي بهمن گازوئيلي بود كه پشت به پشت هم دود كرديم و در كوچه‌ها بار كرديم و خالي آن مرگجاي روحمان را بر دوش برديم  و اينك بعد آن سالها هنوز آن بار بر دوشمان است و راه مسير طولاني مان با زهر خندي تلخ ما را مي‌نگرد.

اين را نوشتم كه بگوم هنوزام من يك قالپاقي هستم زيرا هنوز هم ادبيات را از ويرانه‌هاي خرابه‌ي دل‌ام بيرون مي‌كشم با آن بوي متعفن و خنده‌بي خيالش

سلام به قالپاق!

من آن گرگ سفيدم كه كوههايي را درنورديده كه تنها مسير رفتن دارد وبازگشتي در آن نيست .اما در اين آوراگي‌هاي سال‌هاي عمرم آموخته‌ام راه‌ها در تصور بسي بيشتر از تصوير در من مي‌زيد .من بي‌شك در تصوير شما نيستم اما تصويري از شما را باخود دارم كه هر رهگذري آن را در چشم‌هايم مي‌خواند و آن تصور پير كه درمن پيرتر مي‌شود  پس درود بر شما برتو:

قالپاق.تارانتاش.جباري و خامه‌پرست

لينک ثابت
   نوشته شده توسط سیامک مهاجری  |