تبليغاتX
قالپاق
 
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387

بررسي ساختار روايت در حكايات فيه ما فيه

قبل از آغاز مقاله وبررسي ساختار روايت در حكايات فيه ما فيه بهتر است يكي از حكايات فيه ما فيه را باز خواني كنيم در ادامه به بررسي ساختمان روايت و عناصر آن خواهيم پرداخت لازم است متذكر شوم در شماره اول ابتدا با يك مقدمه به بازشناسي ساختار روايت خواهيم پرداخت و در شماره بعد ساختمان اين حكايات را بررسي مي كنيم:

حکایت ص 80

آورده اند که پادشاهی بود عالمی، عادلی، خدای ترسی، رعیت پرسی –خداوندا! پادشاه عهد ما را بر داد و عدل و انصاف ثابت دار- و آن پادشاه را امیران بودند. بعضی اهل قلم که تدبیر ملک را از مدبّرات امر تعلیم کرده بودند. قلمشان چون قلم فرشته در دست راست، نرفتی الّا به خیرات. مکر و تزویر و مظلوم شکنی را زهره نبودی که گرد دفتر و قلمشان گشتی. دفتر های ایشان، در دیوان روشنایی دادی، همچون نامه ی مؤمنان در دیوان قیامت و بعضی بندگان، اهل شمشیر و عَلَم بودند، جانباز...

 


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط سیامک مهاجری  | 

شنبه پانزدهم دی 1386
 
پسا ساختارگرایی جریانی روشن فکرانه است که توسط برخی فلاسفه ی کانتیننتال و نظریه پردازان انتفادی در نیمه ی دوم قرن بیستم شکل گرفت. تا این زمان نظربه های ساختارگرایانه ای چون روی کرد سوسور در زبان شناسی یا نگاه مارکس به جامعه یا بسط نظریات فروید در روان شناسی کاملن بر اندیشه ورزی غرب مستولی شده بود. در دهه 60 ساختارگرایان فرانسوی کوشیدند که این نظربات را در هم بیامیزند. در واقع این تلاش واکنشی بود به نوع تفلسف اگزیستانسیالیست ها که بر این عقیده بودند که انسان آن چیزی است که خودش می سازد (همان قصه ی وجود و ماهیت). برای ساختارگرایان فرد محصول ساختارهای جامعه شناختی، روان شناختی، و زبان شناختی ای است که هیچ کنتزلی بر آن ها ندارد.
کسی که مبدع نظریه پسا ساختارگرایی شد، ساختارگرایی به نام میشل فوکو بود. او با نقش ساختاری جامعه و زبان موافق بود اما در دو مساله اساسی تشکیک کرد:

الف) این که ساختار زیربنایی ای وجود دارد که می تواند شرایط انسانی را تبیین کند و

ب)این که نگاه از بیرون گفتمان و بررسی اوبژه ای شرایط میسر باشد.

ژاک دریدا هم متعاقبن ساختارشکنی را به مثابه تکنیکی در کشف دریافت های متکثر از متن بر اساس اندیشه های نیچه و هایدگر بسط داد.
نکته مهم در درک پسا ساختارگرایی این است که این مفهوم بیش از آن که ماهیتی ایجابی داشته باشد، هویتی سلبی دارد که در مقام نفی برخی وجوه ساختارگرایی معنا می یابد.

لينک ثابت
   نوشته شده توسط مهران مرتضایی  | 

جمعه پنجم مرداد 1386
در یک داستان علمی ـ تخیلی جذاب، یک روحانی عالی مقام بودایی برای ‏معبدش در تبت کامپیوتری خودکار از نوع v ‏خریداری می‌کند. اما این روحانی درخواست می‌کند که کامپیوتر را به گونه‌ای تغییر دهند که به جای اعداد، حروف را چاپ کند. هدف عجیب او از همه‌ی این کارها، بنا به اظهار خودش این است که راهبان بتوانند هر چه سریعتر فهرستی را که از همه‌ی نام‌های خداوند تهیه کرده‌اند، تکمیل کنند. انجام این وظیفه که ممکن بود پانزده قرن دیگر طول بکشد، اکنون می‌توانست تنها در طی صد روز میسر شود.
ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط محمدعلی خامه پرست  | 

شنبه بیست و پنجم فروردین 1386

وقتی از عشقالبته عشق همچنان مقوله‌ای احساسی است و فرد زمانی عاشق می‌شود که احساس کند معشوق وی توانایی آن را دارد که پروسه لذت‌جویی او را که از ذهنش آغاز شده تکمیل کند؛ این احساس الزاماً عقلانی نیست و همیشه درست از آب در نمی‌آید. این احساس از توهم فرد ناشی می‌شود، توهمی‌که از تحلیل نشانه‌های بیرونی (درست یا غلط) و خیال‌پردازی درباره‌ی آن‌ها ناشی می‌شود. تخیل در این کار نقش بسیار زیادی بازی می‌کند و به همین دلیل می‌شود گفت کسانی که از تخیل قوی‌تری برخوردارند نسبت به آدم‌های معمولی بیشتر دچار چنین توهم و احساسی می‌شوند. هنرمندان هم به همین جهت استعداد بیشتری در عاشقی از خود نشان می‌دهند.


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط محمدعلی خامه پرست  | 

چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386

 

اصطلاح متافیزیک حضور(Metaphysics of Presence)، به طور جدی با مطرح شدن ساختارشکنی (Deconstruction) در عالم اندیشه‌ی غربی مطرح شد و از آن‌جا سر از فلسفه‌ی هنر هم درآورد. تفسیر ساختارشکنانه (Deconstructive Interpretation)  در تمام روایت(Narrative)‌های  موجود در تاریخ فلسفه‌ی غرب -که به شکل زبانی و سنتی- داعیه دار دریافت بلاوقف معنا(Meaning) بودند- تشکیک کرد و آن‌ها را متهم به این اتهام کرد که این سنن تفلسف، نوعی "مابعدالطبیعه" یا "هستی‌شناسی الوهی"

(Ontotheology) را به وجهی رجحانی به حضور(Presence) در مقابل غیاب(Absence) داده‌‌اند.

متفکران ساختارشکن چون ژاک دریدا رسالت خود را  تشکیک در (یا ساختارشکنی) این روی‌کرد مابعدالطبیعی در فلسفه می‌دانند.

البته این مناقشه، ریشه در آثار متقدمان ایشان مثل اثر "بود و زمان" مارتین هایدگر و پیش از آن فردریش نیچه دارد.

Martin Heidegger

 مراد هایدگر از حضور، حضور در"حال" و نیز حضور به مثابه امری ابدی - آن‌طور که ممکن است با خدا یا ابدیت قوانین علمی همراه باشد- است.

لينک ثابت
   نوشته شده توسط مهران مرتضایی  | 

شنبه پنجم اسفند 1385

در جامعه مدرن كه جامعه مدني(بدون آنكه بخواهيم ارزش گذاري و اندازه گيري كنيم) از الزامات آن بشمار مي آيد و گويي بي آن هيچ اجتماعي را نمي توان با صفت مدرن همراهي كرد همواره پارادايم اخلاق شكلي ناهمگون وبعضا بي شكل دارد يا بهتر است بگوييم اين اخلاق يك اخلاق چند شكلي است .

در هگلي ترين تعريف از جامعه مدني بايد آن را سرآغاز جدايي اجتماع از دولت كه حقوق اجتماع را در مقابل دولت تامين مي كند يادكرد.

جامعه مدني يكي از ابزارهاي انديشه سياسي مدرن به حساب مي آيد كه همواره در مقابل آن ايستادگي مي كند واز فزون خواهي ، تجميع قدرت و فساد وپيشروي هيولاي دولت جلوگيري مي كند .


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط سیامک مهاجری  | 

چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385

درهر نيروي نظامي فرم بر محتوا ارجحيت دارد و اگر محتوايي وجود دارداز طريق فرم ميسر مي شود به همين جهت فرم نيروهاي نظامي (رژه - پوشش- احترامات ) تعيين كننده محتواي موجود در آن است و افراط در اين فرم است كه باعث به وجود آمدن قالب مي شود .پس افراط در فرم نتيجه اي جز قالبي شدن و بسته شدن دايره محتوا ندارد .

فرم گرايي مطلق نيز در ادبيات منجر به قالبي شدن و زبح خلاقيت مي شود . در غزل كلاسيك هم آنچه مهم بود فرم غزل بود . اصولا در هنر كلاسيك قالب و نظم رياضي وار حرف اول را مي زد .


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط سیامک مهاجری  |