تبليغاتX
قالپاق
 
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387

بررسي ساختار روايت 80:

 

با توجه به آنچه در مقدمه آورده شد اگر بخواهيم حكايت فوق را با نگاهي ساختارگرايانه مورد تحليل قرار دهيم علاوه بر توجه به ساختار زبان مي بايست جز نگرانه تر در اجزاي حكايت مداقه كنيم.

آغاز حكايت همچون اغلب حكايت هاي زبان فارسي با فعل "آوردند"آغاز مي شود.اين از آن روست كه ساختار روايت در حكايات ادبيات پارسي ميتني است بر خطابه وروايت شفاهي از اين رو لحن روايات لحني است مبتني بر منطق گفتارو به نوعي درحال ديالوگ با تاريخ شفاهي فرهنگ.سنت وآيين ايراني واسلامي.به عقيده نگارنده لحن حكايت در ادبيات فارسي بسيار شفاهي است و شايد اوج اين شفاهي بودگي را ما به وضوح بتوانيم در مقامات نويسي ببينيم.همين كه اغلب حكايات با "آورده اند" گفته اند" "نقل كرده اند " آغاز مي شود. دو نكته بسيار مهم را در ساختارروايت اين نوع حكايات به ذهن متبادر مي كند:

1-حكايت يك سنت شفاهي است.كه دهان به دهان چرخيده تا به ما رسيده است

2-ريشه در سنت فرهنگ و آيين هاي گذشته دارد...

 


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط سیامک مهاجری  | 

پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387

بررسي ساختار روايت در حكايات فيه ما فيه

قبل از آغاز مقاله وبررسي ساختار روايت در حكايات فيه ما فيه بهتر است يكي از حكايات فيه ما فيه را باز خواني كنيم در ادامه به بررسي ساختمان روايت و عناصر آن خواهيم پرداخت لازم است متذكر شوم در شماره اول ابتدا با يك مقدمه به بازشناسي ساختار روايت خواهيم پرداخت و در شماره بعد ساختمان اين حكايات را بررسي مي كنيم:

حکایت ص 80

آورده اند که پادشاهی بود عالمی، عادلی، خدای ترسی، رعیت پرسی –خداوندا! پادشاه عهد ما را بر داد و عدل و انصاف ثابت دار- و آن پادشاه را امیران بودند. بعضی اهل قلم که تدبیر ملک را از مدبّرات امر تعلیم کرده بودند. قلمشان چون قلم فرشته در دست راست، نرفتی الّا به خیرات. مکر و تزویر و مظلوم شکنی را زهره نبودی که گرد دفتر و قلمشان گشتی. دفتر های ایشان، در دیوان روشنایی دادی، همچون نامه ی مؤمنان در دیوان قیامت و بعضی بندگان، اهل شمشیر و عَلَم بودند، جانباز...

 


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط سیامک مهاجری  | 

چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386
بهانه اي براي مقايسه مسخ و بوف كور

داستان يلند مسخ فرانس كافكا داستاني بغايت هولناك است.شايد اين ساده ترين توصيفي باشد كه بتوان از اين داستان به دست داد هرچند گزاره هاي تكراري بسياري در مورد اين داستان مسئله انگيز در پنجاه سال اخير بر زبان يا قلم رانده شده  اما اگر مسخ كافكا را  بر مبناي آن قرائت تكراري مسخ انسان معاصر در بوركراسي حاكم بر غرب صنعتي شده بدانيم بهتر است در بازخواني اين متن علاوه بر اين نگره واضح بر داستان از زاويه ديگر به اين شاهكار ادبي نگاه كنيم .من در اين نوشته كوتاه سعي دارم به فاصله اين اثر با اثري مشابه در ادبيات داستاني خودمان يعني بوف كور هدايت زوايايي ديگر از اين اثر درخشان را بكاوم و از كاويدن استفاده مي كنم نه روشن كردن كه اساسا به عنوان منتقد بر وظيفه روشن كردن و واضح كردن بخش مغفولي از اثري هنري بي اعتمادم و اگر هم چنين چيزي وجود داشته باشد نه من چنين چراغي را دارم! ونه در اين روشنايي فضيلتي مي بينم!!


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط سیامک مهاجری  | 

دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386

( تقدیم به محمد شریف بی خوف)

دستم با نوشتن فاصله می گیرد.ایمان دارم به خدای نوشتن که آدمی را می نویساند. وقتی قطره های باران مثل کلمه های بی انتها از خیالهای ابری آسمان به سطح آسفالت خیابان مان نازل می شود.همینطوری می شوم . دستم با نوشتن فاصله می گیرد.و چشمهایم کلمات حقیر کتابها رافراموش هجوم جمله های نازل شده از ناودان می کند.


پشت پنجره می نشینم وزل می زنم به سپید ترین نقطه های کاغذ جایی که آنجا نامیرا ترین کلمات را می شود نوشت.ذهنم کلافهای بافته ای است که روی همین کاغذ شکافته می شود.یکیش از رو یکی از زیر.همیشه دوست داشتم یک دفتر از حرفهایی ببافم.که نه کلاه باشد ونه کت کلاه یک دفتر حرفهایی که مثل باران نازل بشود روی سپیدی کاغذ و بعد بافته شود یک کلاه و یک کت کلاه!


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط سیامک مهاجری  | 

شنبه پنجم اسفند 1385

در جامعه مدرن كه جامعه مدني(بدون آنكه بخواهيم ارزش گذاري و اندازه گيري كنيم) از الزامات آن بشمار مي آيد و گويي بي آن هيچ اجتماعي را نمي توان با صفت مدرن همراهي كرد همواره پارادايم اخلاق شكلي ناهمگون وبعضا بي شكل دارد يا بهتر است بگوييم اين اخلاق يك اخلاق چند شكلي است .

در هگلي ترين تعريف از جامعه مدني بايد آن را سرآغاز جدايي اجتماع از دولت كه حقوق اجتماع را در مقابل دولت تامين مي كند يادكرد.

جامعه مدني يكي از ابزارهاي انديشه سياسي مدرن به حساب مي آيد كه همواره در مقابل آن ايستادگي مي كند واز فزون خواهي ، تجميع قدرت و فساد وپيشروي هيولاي دولت جلوگيري مي كند .


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط سیامک مهاجری  | 

چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385

درهر نيروي نظامي فرم بر محتوا ارجحيت دارد و اگر محتوايي وجود دارداز طريق فرم ميسر مي شود به همين جهت فرم نيروهاي نظامي (رژه - پوشش- احترامات ) تعيين كننده محتواي موجود در آن است و افراط در اين فرم است كه باعث به وجود آمدن قالب مي شود .پس افراط در فرم نتيجه اي جز قالبي شدن و بسته شدن دايره محتوا ندارد .

فرم گرايي مطلق نيز در ادبيات منجر به قالبي شدن و زبح خلاقيت مي شود . در غزل كلاسيك هم آنچه مهم بود فرم غزل بود . اصولا در هنر كلاسيك قالب و نظم رياضي وار حرف اول را مي زد .


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط سیامک مهاجری  | 

دوشنبه بیست و نهم آبان 1385

در مدت اقامت يك ساله من در شهر آفتاب‌هاي اريب وكوه‌هاي سفيد كه چونان دندان اژدهايي تنهايي هاي‌ام را مي جويد. در آن غروب هاي ممتد وپايان ناپذير جمعه به دفتر قالپاق مي رفتم همان قالپاقي كه طي راه رفتن ها. سرو كله زدن ها وخنديدن هاي از سر بي‌خيالي  به وجود آمده بود درآن هفته هايي كه برزخ مرگ آور جمعه اي تا جمعه ي ديگر را با داستان نوشتن. پيچ ومهره فروختن ودر خانه عتيق آن عتيقه دار قهوه نوشيدن وحرف زدن مي گذراندم

قالپاق فرزند همه آن روزهاي بي‌خيالي و عسرت بود. تمام سيگارهاي بهمن گازوئيلي بود كه پشت به پشت هم دود كرديم و در كوچه‌ها بار كرديم و خالي آن مرگجاي روحمان را بر دوش برديم  و اينك بعد آن سالها هنوز آن بار بر دوشمان است و راه مسير طولاني مان با زهر خندي تلخ ما را مي‌نگرد.

اين را نوشتم كه بگوم هنوزام من يك قالپاقي هستم زيرا هنوز هم ادبيات را از ويرانه‌هاي خرابه‌ي دل‌ام بيرون مي‌كشم با آن بوي متعفن و خنده‌بي خيالش

سلام به قالپاق!

من آن گرگ سفيدم كه كوههايي را درنورديده كه تنها مسير رفتن دارد وبازگشتي در آن نيست .اما در اين آوراگي‌هاي سال‌هاي عمرم آموخته‌ام راه‌ها در تصور بسي بيشتر از تصوير در من مي‌زيد .من بي‌شك در تصوير شما نيستم اما تصويري از شما را باخود دارم كه هر رهگذري آن را در چشم‌هايم مي‌خواند و آن تصور پير كه درمن پيرتر مي‌شود  پس درود بر شما برتو:

قالپاق.تارانتاش.جباري و خامه‌پرست

لينک ثابت
   نوشته شده توسط سیامک مهاجری  |