تبليغاتX
قالپاق
 
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386

( تقدیم به محمد شریف بی خوف)

دستم با نوشتن فاصله می گیرد.ایمان دارم به خدای نوشتن که آدمی را می نویساند. وقتی قطره های باران مثل کلمه های بی انتها از خیالهای ابری آسمان به سطح آسفالت خیابان مان نازل می شود.همینطوری می شوم . دستم با نوشتن فاصله می گیرد.و چشمهایم کلمات حقیر کتابها رافراموش هجوم جمله های نازل شده از ناودان می کند.


پشت پنجره می نشینم وزل می زنم به سپید ترین نقطه های کاغذ جایی که آنجا نامیرا ترین کلمات را می شود نوشت.ذهنم کلافهای بافته ای است که روی همین کاغذ شکافته می شود.یکیش از رو یکی از زیر.همیشه دوست داشتم یک دفتر از حرفهایی ببافم.که نه کلاه باشد ونه کت کلاه یک دفتر حرفهایی که مثل باران نازل بشود روی سپیدی کاغذ و بعد بافته شود یک کلاه و یک کت کلاه!


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط سیامک مهاجری  | 

جمعه پانزدهم تیر 1386

چه کسی دوباره خواهد رقصید

جایی که کسی نمی رقصد...؟


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط مسعود تارانتاش  | 

سه شنبه پنجم تیر 1386

من    پل    هستم.

پلی که کفش های تردیدش را کنده است.


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط مسعود تارانتاش  |