تبليغاتX
قالپاق
 
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385

درهر نيروي نظامي فرم بر محتوا ارجحيت دارد و اگر محتوايي وجود دارداز طريق فرم ميسر مي شود به همين جهت فرم نيروهاي نظامي (رژه - پوشش- احترامات ) تعيين كننده محتواي موجود در آن است و افراط در اين فرم است كه باعث به وجود آمدن قالب مي شود .پس افراط در فرم نتيجه اي جز قالبي شدن و بسته شدن دايره محتوا ندارد .

فرم گرايي مطلق نيز در ادبيات منجر به قالبي شدن و زبح خلاقيت مي شود . در غزل كلاسيك هم آنچه مهم بود فرم غزل بود . اصولا در هنر كلاسيك قالب و نظم رياضي وار حرف اول را مي زد .


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط سیامک مهاجری  | 

یکشنبه پانزدهم بهمن 1385

این جا سه روز است که با کسی حرف نزده ام. خاموش بودن در واقع چیز خوبی است. کلمات نمی توانند احساسات آدم را بیان کنند...

 

 

چندی پیش در جلسه ی پخش و نقد فیلم قالپاق فیلم "آینه" اثر به یاد ماندنی "آندره تارکوفسکی" محصول سال 1974 به نمایش در آمد. این جلسه بعد از ظهر دوشنبه در تاریخ 9/11/85 برگزار شد. دیدن دوباره ی این فیلم برایم لذت بخش بود.حسادت هایم سر بر آورند و از طرفی وقتی به حدود ادراک هنری انسان می اندیشیدم برایم بسیار خوشایند بود.این جریان باعث شد تا تصمیم گرفتم  راجع به آینه فکر کنم و مطالبی برای وبلاگ جمع آوری و ترجمه کنم شاید کمی از کرختی این شاهکار در رگ هایم بکاهد نمی دانم چرا این روزها حتی در آینه هم صورتی ندارم(باید راهی بیابم تا بتوانم اصلاح کنم)

 

پلات:   کارگردان (آندره تارکوفسکی) با در هم آمیختن فلاش بک ها و رویداد هایی تاریخی ( نمایه هایی حقیقی ) و اشعاری در خلال روایت (اشعار فوق متعلق به آرسنی تارکوفسکی-پدر آندره-می باشند) سعی در نمایش باز آفرینی تصاویری از زندگی مردی که در حال مرگ است دارد. این تصاویر روایت هایی از دوران کودکی او که مقارن با جنگ جهانی دوم است و دوران نو جوانی و  روشن گری هایی دردناک در باب خانواده و گذشته ی اوست. داستان افکار ی در هم تنیده و بازتابی از تاریخ اجتماعی روسیه است.


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط مسعود تارانتاش  | 

شنبه هفتم بهمن 1385

غروب ها که در خیابان های شهر قدم میزنم اگر تنها باشم معمولا هد ست موبایلم را در گوش هایم می چپانم و موزیک گوش می کنم . اکثر آهنگ ها روایت هایی اکالیپتیکی و گاهی گروتسک از دنیای امروز و وضعیت آدم های امروز است که مفاهیمی مانند درد مشترک ؛ تنهایی ؛ جدایی و پارانویا  پیکره ی اصلی بسیاری از این روایت ها را تشکیل می دهند.توجه به اسامی بعضی از این آهنگ ها مثالی راه گشا در اثبات این مدعا است : Divided (به معنای تکه تکه شده یا جدا افتاده)  ؛ Devision Bell ( به معنای ناقوس های جدایی) ؛ Motion Sickness ( به معنای بیماری آهستگی)  و بسیاری مثال های دیگر از این دست. شعری که ترجمه ی آن را در این پست قرار داده ام کاری از Tom York است که نام او را با گروه Radiohead به خاطر می آوریم ، اما نکته ی قابل توجه این که او شاعر کما بیش شناخته شده ای هم هست و حتی نامزد جایزه ی نهاد الیوت شده... شعر فوق را Tom York به عنوان مؤخره ای برای اورتور های رمئو و ژولیت سروده و یاد آور صحنه ای است که رمئو ، ژولیت را در آغوش گرفته و می پندارد که او مرده است و در حقیقت منولوگی از زبان رمئو است.اگر نارسایی در ترجمه وجود دارد با نظرات خود یا پیشنهاد جایگزین های بهتر به صراحت و رسایی ترجمه کمک کنید. از این رو متن اصلی شعر را نیز در این پست قرار می دهم...

 

 

 

اما قسمت عمده ای از لذت های من در این جریان (موزیک ؛ تنهایی ؛ غروب گردی) مربوط به سرمای سگ کش هوا ی زنجان (There's such a chill )  و اشک هایی که از چشم هایم جاری می شود(احتمالا به خاطر سرما و نه تراژدی رمئو و ژولیت) و لذت های اپیکوری که از تصاویر می برم ، است که نمی توانم آن ها را بازگو کنم در انتها  لینک دانلود Exit Music را قرار دادم تا حداقل در درک شنیداری روایت با هم شریک باشیم ولی ای کاش می توانستم لینک باقالا فروش میدانگاهی مقدم  و دکه ی روزنامه فروشی بلوار آزادی با شیشه های عرق کرده را در این پست برای دانلود بگذارم.    

 


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط مسعود تارانتاش  | 

سه شنبه سوم بهمن 1385
از آن جا که صحبت در مورد جویس و ادعای جویس شناسی در بین داستان نویس ها یک تم روشن فکری و شیک می باشد و از جهتی ما خود را روشن فکری جهان دیده می دانیم و بارها یک نفس و در حالت  یک لنگه پا ایستاده ؛ اولیس را خوانده ایم (البته به زبان اصلی به استثنای فصل هفدهم که خانم طاهری زحمتش را...)خالی از فایده نیست که پستی را به ایشان اختصاص دهیم...باشد که روحش شاد شود. اگر می دانست به چنین افتخاری نائل شده اشک پشت شیشه های گرد عینکش حلقه می زد و می گفت : شما را هرگز چنین زیبا تصور نمی کردم(مردگان-ص ۳۸ - نشر اشاره)

Image and video hosting by TinyPic 

بعد از نیم قرن جر و بحث که جیمز جویس را گاه هرزه ‌دهان می‌خواندند و گاه مغلق‌گو ، وی اکنون یکی از غولهای ادبیات عصر جدید به شمار می‌رود. کمیت کار وی اندک بود : دو دفتر شعر ، یک نمایشنامه ، پانزده داستان کوتاه ، سه رمان ، چند نقد . ولی دستاورد وی بی‌مانند است و از نظر تأثیر در تکامل داستان نویسی امروز شاید بی همتاست.

 


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط مسعود تارانتاش  |