این جا سه روز است که با کسی حرف نزده ام. خاموش بودن در واقع چیز خوبی است. کلمات نمی توانند احساسات آدم را بیان کنند...

چندی پیش در جلسه ی پخش و نقد فیلم قالپاق فیلم "آینه" اثر به یاد ماندنی "آندره تارکوفسکی" محصول سال 1974 به نمایش در آمد. این جلسه بعد از ظهر دوشنبه در تاریخ 9/11/85 برگزار شد. دیدن دوباره ی این فیلم برایم لذت بخش بود.حسادت هایم سر بر آورند و از طرفی وقتی به حدود ادراک هنری انسان می اندیشیدم برایم بسیار خوشایند بود.این جریان باعث شد تا تصمیم گرفتم راجع به آینه فکر کنم و مطالبی برای وبلاگ جمع آوری و ترجمه کنم شاید کمی از کرختی این شاهکار در رگ هایم بکاهد نمی دانم چرا این روزها حتی در آینه هم صورتی ندارم(باید راهی بیابم تا بتوانم اصلاح کنم)
پلات: کارگردان (آندره تارکوفسکی) با در هم آمیختن فلاش بک ها و رویداد هایی تاریخی ( نمایه هایی حقیقی ) و اشعاری در خلال روایت (اشعار فوق متعلق به آرسنی تارکوفسکی-پدر آندره-می باشند) سعی در نمایش باز آفرینی تصاویری از زندگی مردی که در حال مرگ است دارد. این تصاویر روایت هایی از دوران کودکی او که مقارن با جنگ جهانی دوم است و دوران نو جوانی و روشن گری هایی دردناک در باب خانواده و گذشته ی اوست. داستان افکار ی در هم تنیده و بازتابی از تاریخ اجتماعی روسیه است.
ادامه مطلب