تبليغاتX
چنین گفت پاق
شنبه پانزدهم تیر 1387

دسته ی طبل ها به آرامی پیشاپیش سیاه پوش ها حرکت می کردند.حوله ی حمام روی شانه های مهتابی هما لغزید؛ روبروی آینه نشست.عبدالله مانند جانوری در تاریکی گلوگاه چاه فرو رفت...

هما روی پوست برفی باسنش احساس سرما می کرد.رعشه ی آرامی در تنش جاری شده بود.دور نرمای قهوه ای پستانهایش دانه های کوچکی برآمده شد. در کوچه های گور آب صدایی نبود،گرما ی ساکتِ معلق در میان دیوار و درخت ها  مانده بود. کوچه ها و درخت ها رنگ خاک گرفته بودند.زبان آویزان سگ ها رنگ خاک گرفته بود.

صدای کلنگ در بیابان می آمد. عبدالله در عوالم هما در تاریکی چاه کلنگ می زد و آواز می خواند.


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط مسعود تارانتاش  | 

چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387

امیلی دیکنسون
(ترجمه برای قالپاق)


خورشید همچنان غروب می کند، غروب می کند هنوز؛
بی هیچ منظری از بعد از ظهر
بر فراز دهکده ای که من می نگرم،--
خانه تا خانه ظهر است.

تاریکی گرگ و میش همچنان فرو می آید، فرو می آید هنوز؛
شبنمی بر چمنی نیست،
اما تنها بر پیشانی من ایستاده،
و بر چهره ام پرسه می زند.

پاهایم همچنان خواب می روند، خواب می روند هنوز؛
انگشتانم بیدارند؛
اما چرا اندک تر از آن است که مرا
به خویشتنم آگاه کند؟

چه خوب نور را می شناختم پیشترها!
اکنون نمی توانم ببینمش.
دارد می میرد، من می میرانمش؛ اما
از دانستنش ناراحت نیستم.

لينک ثابت
   نوشته شده توسط مهران مرتضایی  | 

یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387

بررسي ساختار روايت 80:

 

با توجه به آنچه در مقدمه آورده شد اگر بخواهيم حكايت فوق را با نگاهي ساختارگرايانه مورد تحليل قرار دهيم علاوه بر توجه به ساختار زبان مي بايست جز نگرانه تر در اجزاي حكايت مداقه كنيم.

آغاز حكايت همچون اغلب حكايت هاي زبان فارسي با فعل "آوردند"آغاز مي شود.اين از آن روست كه ساختار روايت در حكايات ادبيات پارسي ميتني است بر خطابه وروايت شفاهي از اين رو لحن روايات لحني است مبتني بر منطق گفتارو به نوعي درحال ديالوگ با تاريخ شفاهي فرهنگ.سنت وآيين ايراني واسلامي.به عقيده نگارنده لحن حكايت در ادبيات فارسي بسيار شفاهي است و شايد اوج اين شفاهي بودگي را ما به وضوح بتوانيم در مقامات نويسي ببينيم.همين كه اغلب حكايات با "آورده اند" گفته اند" "نقل كرده اند " آغاز مي شود. دو نكته بسيار مهم را در ساختارروايت اين نوع حكايات به ذهن متبادر مي كند:

1-حكايت يك سنت شفاهي است.كه دهان به دهان چرخيده تا به ما رسيده است

2-ريشه در سنت فرهنگ و آيين هاي گذشته دارد...

 


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط سیامک مهاجری  | 

پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387

بررسي ساختار روايت در حكايات فيه ما فيه

قبل از آغاز مقاله وبررسي ساختار روايت در حكايات فيه ما فيه بهتر است يكي از حكايات فيه ما فيه را باز خواني كنيم در ادامه به بررسي ساختمان روايت و عناصر آن خواهيم پرداخت لازم است متذكر شوم در شماره اول ابتدا با يك مقدمه به بازشناسي ساختار روايت خواهيم پرداخت و در شماره بعد ساختمان اين حكايات را بررسي مي كنيم:

حکایت ص 80

آورده اند که پادشاهی بود عالمی، عادلی، خدای ترسی، رعیت پرسی –خداوندا! پادشاه عهد ما را بر داد و عدل و انصاف ثابت دار- و آن پادشاه را امیران بودند. بعضی اهل قلم که تدبیر ملک را از مدبّرات امر تعلیم کرده بودند. قلمشان چون قلم فرشته در دست راست، نرفتی الّا به خیرات. مکر و تزویر و مظلوم شکنی را زهره نبودی که گرد دفتر و قلمشان گشتی. دفتر های ایشان، در دیوان روشنایی دادی، همچون نامه ی مؤمنان در دیوان قیامت و بعضی بندگان، اهل شمشیر و عَلَم بودند، جانباز...

 


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط سیامک مهاجری  | 

چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386
بهانه اي براي مقايسه مسخ و بوف كور

داستان يلند مسخ فرانس كافكا داستاني بغايت هولناك است.شايد اين ساده ترين توصيفي باشد كه بتوان از اين داستان به دست داد هرچند گزاره هاي تكراري بسياري در مورد اين داستان مسئله انگيز در پنجاه سال اخير بر زبان يا قلم رانده شده  اما اگر مسخ كافكا را  بر مبناي آن قرائت تكراري مسخ انسان معاصر در بوركراسي حاكم بر غرب صنعتي شده بدانيم بهتر است در بازخواني اين متن علاوه بر اين نگره واضح بر داستان از زاويه ديگر به اين شاهكار ادبي نگاه كنيم .من در اين نوشته كوتاه سعي دارم به فاصله اين اثر با اثري مشابه در ادبيات داستاني خودمان يعني بوف كور هدايت زوايايي ديگر از اين اثر درخشان را بكاوم و از كاويدن استفاده مي كنم نه روشن كردن كه اساسا به عنوان منتقد بر وظيفه روشن كردن و واضح كردن بخش مغفولي از اثري هنري بي اعتمادم و اگر هم چنين چيزي وجود داشته باشد نه من چنين چراغي را دارم! ونه در اين روشنايي فضيلتي مي بينم!!


ادامه مطلب

لينک ثابت
   نوشته شده توسط سیامک مهاجری  | 

دوشنبه پانزدهم بهمن 1386

نمی دانم می شناسیدم یا نه

در روزگاری که سگ صاحبش را نمی شناسد

روزگاری که خزینه ها کافه شدند

حرمت حرم ما هم...

بوی پیاز اجنه را حشری(کلافه)می کند

گرد می گرداند هوا که چرخ دوران ها که نچرخیده بود لزگی می شود حالا:

ژولیده منم روییده منم رقص منم جا منم حول مکان را که منم :

در دالان های تاریک سخت تلاش می کندم

تا با ثم هایم خود را راحت کند

به هر جان کندنی

ای

خوابمان

 آشفته

 

 

هی در تاس ها کافه می آوردند...به جان خودم.

جان جلال الدین با دوست دختر هایتان به حمام(کافه سنتی)نروید.

لينک ثابت
   نوشته شده توسط مسعود تارانتاش  | 

شنبه پانزدهم دی 1386
 
پسا ساختارگرایی جریانی روشن فکرانه است که توسط برخی فلاسفه ی کانتیننتال و نظریه پردازان انتفادی در نیمه ی دوم قرن بیستم شکل گرفت. تا این زمان نظربه های ساختارگرایانه ای چون روی کرد سوسور در زبان شناسی یا نگاه مارکس به جامعه یا بسط نظریات فروید در روان شناسی کاملن بر اندیشه ورزی غرب مستولی شده بود. در دهه 60 ساختارگرایان فرانسوی کوشیدند که این نظربات را در هم بیامیزند. در واقع این تلاش واکنشی بود به نوع تفلسف اگزیستانسیالیست ها که بر این عقیده بودند که انسان آن چیزی است که خودش می سازد (همان قصه ی وجود و ماهیت). برای ساختارگرایان فرد محصول ساختارهای جامعه شناختی، روان شناختی، و زبان شناختی ای است که هیچ کنتزلی بر آن ها ندارد.
کسی که مبدع نظریه پسا ساختارگرایی شد، ساختارگرایی به نام میشل فوکو بود. او با نقش ساختاری جامعه و زبان موافق بود اما در دو مساله اساسی تشکیک کرد:

الف) این که ساختار زیربنایی ای وجود دارد که می تواند شرایط انسانی را تبیین کند و

ب)این که نگاه از بیرون گفتمان و بررسی اوبژه ای شرایط میسر باشد.

ژاک دریدا هم متعاقبن ساختارشکنی را به مثابه تکنیکی در کشف دریافت های متکثر از متن بر اساس اندیشه های نیچه و هایدگر بسط داد.
نکته مهم در درک پسا ساختارگرایی این است که این مفهوم بیش از آن که ماهیتی ایجابی داشته باشد، هویتی سلبی دارد که در مقام نفی برخی وجوه ساختارگرایی معنا می یابد.

لينک ثابت
   نوشته شده توسط مهران مرتضایی  | 

پنجشنبه پانزدهم آذر 1386
پسرک خیلی خوب تار نمی‌زد. هی! یک صدایی درمی‌‌آورد؛ اما حرکات اغراق‌آمیز سر و بدنش، کارش را تماشایی کرده بود. یکی از پشت سری‌ها با صدای دورگه و کلفتی، زیر لب گفت: عین انتر ورجه وورجه می‌کنه!

آخرهای کار زیادی کش‌دار شده بود و خم و راست شدن پسرک و تاب دادن به سر، دیگر تکراری و توی ذوق می‌زد. پنجه‌ی پای راستش راهم با خشونت روی سن می‌کوبید. مثل این بود که پشت فرمان ماشینی خیالی نشسته، سرش را روی فرمان گذاشته و چپ و راست تی‌ک‌آف می‌کشد، پدال گاز را هم همین‌طور عشقی فشار می‌دهد و ول می‌کند. شاید اگر سرش را بالا می‌گرفت و کمی به جمعیتی که تو گوش هم پچ‌پچ می‌کردند و با کاغذ تاشده‌ی بروشور، خودشان را باد می‌زدند، نگاه می‌کرد تغییر رویه‌ای می‌داد.

حال ِ پیدا کردن نام نوازنده از توی بروشور و مدت زمان اجرا را نداشتم؛ هر چه بود مجری جشنواره حساب وقت را داشت و موقع اعلام نفر بعدی، نام پسرک را برای تشکر، دوباره تکرار می‌کرد. می‌خواستم اسمش را به یاد داشته باشم چون کارش متفاوت بود. مخاطبین عوام عاشق جنگولک بازی‌های این طوری‌اند.

سر و صدای حاضران کم‌کم بالا گرفت. پشت‌سری‌ام با صدای دورگه‌اش که مثل بـِمُل تار ناکوک بود حسابی شاکی بود و از نوازنده گرفته تا برگزارکننده و داوران جشنواره را به فحش بسته بود.

دو نفر روی سن رفتند. یکی‌شان نزدیک پسرک رفت و دست روی شانه‌اش گذاشت و تو گوشش چیزی گفت. صدای تار قطع شد. پسرک خودش را جمع و جور کرد. سرش را به طرف جمعیت بالا گرفت. با چشم‌های آبی و معصومش طوری متعجب و گیج نگاه می‌کرد انگار تازه از خواب بیدار شده. از گوشه و کنار بین هیاهو و پچ‌پچ سالن، صدای خنده، روشن و خاموش می‌شد.

مجری برنامه نام نفر بعدی را اعلام کرد. پشت‌سری ِ صدا کلفت‌ام قاب سه تارش را به بغل‌دستی‌اش سپرد و راهی سن شد.

لينک ثابت
   نوشته شده توسط محمدعلی خامه پرست  | 

سه شنبه پانزدهم آبان 1386

دوست هاش يكي يكي بيرون مي رفتند.

- خدا بيامرزه... آخرين غمتون باشه... .

سرش را بالا و پايين تكان مي داد. آدم ها كه از روبروش رد مي شدند، سايه مي انداختند روش. دوست داشت يكي همين طور ثابت بايستد روبروش تا شايد از شر اين آفتاب لعنتي... سعي كرد لرزش صورتش را ثابت نگه دارد. به برادرش نگاه كرد. هنوز شبيه مادرشان بود. سرش را پايين انداخت. جوراب پاي راستش سوراخ بود. آن يكي پاش را گذاشت روي سوراخ.

علی جباری

لينک ثابت
   نوشته شده توسط محمدعلی خامه پرست  | 

یکشنبه پانزدهم مهر 1386

اخیرا مشاهده شده است که ده روز به روزانه ی قالپاق الکترونیک(این هم از آن قمپز های پست پست مدرنی ؛ که یعنی ما هم کتاب "موج سوم" تافلر را خوانده ایم و در فرا پست مدرن می چریم و قالپاق الکترونی را به جهت بی نصیب نماندن این نهاد از  گهه خوری های جهان سومی راه انداختیم...)اضمحلال تاریخی خودش را آغاز کرده(البته لیوتار علیه قرائت تاریخی از این پست پست پست ها که دنبال هم می آیند استدلال کرده و تجدد را همیشه در بر گیرنده ی لحظات پسا مدرن می دانند).

حالا این اضمحلال چه در قالب عدم توجه اعضا به قالپاق(به هر دلیل) و چه در قالب افول تب الکترونیک گوزیدن(به خیل غم کده های کرکره کشیده در سرویس های وبلاگهای ایرانی نگاه کنید) علت شکایاتی در جهت عدم باروری(جزم اندیشی در مقوله ی لذت قبل از اختراع البسه ی پیشگیری) و عدم پویایی(نیازی به گفتن نمی بینم که چرخیدن چرخ به چرخیدن قالپاق می انجامد اما چرخیدن چرخ هم سببی است لامصب ؛ ما خیلی بدانیم تا دیفراسیل و میل گاردان می فهمیم اما یک چیزی آن بالا ها نمی چرخد پس ما نمی چرخیم هر چند که از نچرخیدن او به ما یا حتی ما به او نمی شود استدلال کرد...خطای نظام مند یا مرقوم بفرمایید همون منفی در منفی مثبت خودمون...جهان را همچون متنی دیدم که شاید معنایی داشته باشد و نه حقیقت...به جان فاطی 2000 یک بار دیگر بیایید جلوی تارانتاش بگویید مدرن غسل به دهانتان واجب است خیلی در اخیرا دنبال اندیشه ی نهادینه  می گردید تا سبک اصفهان صفویه بلغور کنید نه حتی طهران قدیم!)شده است.

هر چند هیچ چیز دلیل هیچ چیز نمی شود اما یاد آوری نکاتی خالی از لطف نیست : این سیامک خان مهاجری در پریود چرا نمی نویسم است و قرار است فعلن نقش ابی گلستان را در این نهاد ایفا کند(به شباهت نام زیستگاه ها توجه کنید : همپشایر ؛ شاهرود).مهران خان مرتضایی(جمال میرصادقی) سوار بر سرسره ی بورژوازی(تعبیر مهاجری) در سیدنی اردو کرده اند و مثل این که دارند حقوق اولیه خودشان را که سی سال آزگار از آن ها محروم بودند را احقاق می کنند(به کتابخانه می روند و به سینما و از آنجا به خانه و لاغیر).جباری(احسان طبری) هم که مجبور در بند پرولتاریا در روزنامه های اصلاح طلب فخیم این خراب آباد قلم فرسایی(درد دردمندان را می فرسایند مثل رنده کیشدن رخت چرک ها) می کنند(آخه فلان فلان شده تو کجات به پرولتاریا می خوره سه تا ماشین تو حیاط زدن تنگ هم اونوقت واسه ماهی 200 هزار تومن؟برو ، برو ما خودمون علی خر رنگ کنیم) خامه پرست اما این وسط تخمه ی تخم دار این ماجراست(آرنولد).پس از گذشت دومین فروپاشی داستان شهر(دوره ی گود بای مهرانیسم) خامه پرست هنوز جلسه را سر پا نگاه داشته.ما هم که حمل بر خودستایی نباشد 2 بار در این مدت خیر اموتمان سر زدیم.اما قالپاق با تمام آدم هایش خوب می چرخید.

رفرمیه اولیه در الکترون کلون قالپاق مبنی بر به روز کردن در پانزدهم هر ماه به جای هر ده روز یکبار است تا اجالتا هم از کرکره کشیدن اجتناب شود و هم از قاقا لی لی فروشی و نوار چسب دارا و سارا در ویترین نمایش دادن اجتناب شود.تا بعد ببینیم چگونه گهی خوردن مد می شود تا با هم بخوریم.

لينک ثابت
   نوشته شده توسط مسعود تارانتاش  |